خرید بک لینک

درباره سایت

ریاضی برای زندگی

الهي... گاهي تمام تمناي من از نگاه هميشگي تو...!! اين ميشود.... كه چه خوب ميشد كه من آنقدر بزرگ بودم.... كه لحظه اي حس مي كردم هجوم نگاههاي آرامشت را.... و چه ميشد....!؟! من بزرگتر بودم... و احساسم غرق در خروش لبخندهاي اجابت تو.... و چه زيباتر بود... اگر... من ديگر ، من نبودم... و تو... تمام من ميشدي... تمام تمام تمام من...!!!! و من با تو معني ميشدم... اي معناي تمام عشق هاي جاويدان.. و اي طراوت آرامش شب هاي باراني مناجات هاي دست و پاشكسته من....

امکانات وب

روی دیوار بهزیستی نوشته بود : " شیر مادر و مهر مادر جایگزین ندارد " شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نفهمید جز معلم ریاضیم که میگفت : " گوساله بتمرگ "

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 21:10

کاش مختصات کردارمان روی ربع اول همانطور می ماند و به سمت ربعهای دیگر نمی رفتیم. کاش تابع تمامی اعمال خوبمان اکیدا صعودی باشد تا به مقصد برسیم. کاش تابع گناهانمان نزولی باشد تا در یک جا بالاخره پایان پذیرد. کاش لااقل تابع گناهانمان اینقدر پیوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بی نهایت میل نکند. کاش دنیا با تمام دلخوشی هایش در نظرمان نقطه ای تو خالی باشد و بس. کاش.....

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 21:05

تقدیم به کسانی که با دیده عشق به دنیای ریاضی مینگرند. اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری از اضطرابهایت ریشه nام بگیری واز ترسهایت بی نهایت حد بگیری آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند وlimامید در قلبت بی نهایت میشود اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی مزاحم احساس کردی اندیشه ات را به جز صحیح ببر تا ناخالصی های ذهنت را ببرد وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد. اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده تا بنا به قضیه ی قشارروح تو نیز به شادی مطلق برسد اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی می توان آنرا به نا پیوستگی رفع شدنی برطرف کنی پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت را با استفاده از انتگرال محاسبه کنی میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهای بسازی که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد واگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی نا درستی ان شک ها را با برهان خلف نقص کن عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار تا به تو شخصیت مثبت دهد از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد که بالاترین کران آن خدا باشد

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 21:04

موسيقی میتواند روح را برانگيزد يا آرام سازد؛ نقاشی می تواند چشمنواز باشد؛شعر میتواند عواطف را تحريك كند؛ فلسفه میتواند ذهن را قانع و راضی سازد؛ مهندسی میتواند زندگی مادی آدمی را بهبود بخشد؛ اما رياضيات همه اين ارزشها را با هم عرضه میكند.

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 21:03

یک نفر نیست بپرسد از من: که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟ صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟ کجاست؟ صدفی در دریا است؟ نوری از روزنه فرداهاست یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست..

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 21:00

ما يک عمر به خدا دروغ گفتيم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايمان مارا تنبيه نکرد! مي توانست اما رسوايمان نساخت و مارا مورد قضاوت قرار نداد. دل سياهمان راديد اما سنگش نکرد و باران محبتش را همچنان باريد با اين اميد که روزي اين صفحه دل کدرو مات پاک شود. زلال زلال چون آيينه؟چون آب. هر آنچه گفتيم باور کرد و هربهانه اي آورديم پذيرفت،هر چه خواستيم عطا کرد و هر گاه صدايش كرديم اورا بر درگاه دل حاضريافتيم. اما ما هرگز حرفش را باور نکرديم. وعده هايش را شنيديم اما نپذيرفتيم. چشم هايمان را بستيم تا زيبايي جمالش را نبينيم و گوش هايمان را نيز! تا صداي مهربانش را نشنويم. ما از خدا گريختيم بي خبر از آنکه خدا با ما و در ما بود. تنها کسي که حرف هايمان راپذيرفت و باور کرد. با اين همه گناه؟اين همه تباهي؟اين همه سر افکندگي؟ وآنگاه نجاتمان داد.اما نمي دانيم چگونه؟ با تمام وجود گناه کرديم نه نعمتهايش را گرفت نه گناه ما را فاش کرد اگر اطاعتش کنيم چه ميکن

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 20:59

ز خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد خدا گفت نه! رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد خدا گفت : نه! شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است. از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد. خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم. حال با توست که سعادت را به چنگ آوری. از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد خدا گفت: نه! رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیک تر و نزدیک تر میکند. از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمندتر و پرثمرتر شوی. من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند، از خدا خواستم و باز گفت: نه! من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری. از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همان گونه که آنها مرا دوست دارند و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم ...

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 20:58

من در سال سخت ریاضی که همه چیزتعریف نشده بود ازتوابع مختلط کنارمجموعه ای متناهی به دنیا امدم. مادرم مرا بااستقرائ شیر نوشانید.وپدرم گهواره ی مرا ازجنس اعداداول ساخت ومرادرمسیرهای محورهای مختصات درفضای برداری قرارداد.امامن درمجموعه ی تهی غربت درکوچه های جذرگرفته ی تنهایی باهم بازیان هم دامنه ام بزرگ شدم. اندک اندک نمودار هندسی ام شکل نوجوانی به خود گرفت وسرشاخه های حدم شکوفه کردند. پدرم در آن زمان می کرد ومادرم ازمشتقات زندگی دنباله ی صبر می بافت ومن همچنان ازبرکت جبرها قدمی کشیدم وازانجا که تابع زندگی پیوسته نبود همینکه به سمت ۱۹سالگی میل کردم پدرم به بی نهایت سفر کرد.از ان زمان به بعد همه ی اعدادخانواده ام را زیررادیکال تنهایی می دیدم وبرای همیشه سایه های زندگیم را به درون قدر مطلق بردم...

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 20:50

دلم میخواهد زندگی را از زاویه ای دیگر ببینم. دوست دارم نگاه هندسی به زندگی داشته باشم و محیط پیرامون خود را با دیدی نو محاسبه کنم. دلم میخواهد مساحت عمرم را بسنجم و به شخصیتم شکل مناسبی بدهم. میتوانم زندگی را مربعی فرض کنم که اضلاع ان را ایمان" هدف –امید و عشق تشکیل داده اند یا مثلثی که زاویه های ان علم-ایمان و انسانیت باشد. میتوانم مرکز دایره حیاتم را انتخابهای خوب قرار دهم. چرا سطحی بیندیشم ؟ وقتی دوست دارم به افکار و زندگیم عمق دهم و میتوانم حجم معنویتم را افزون سازم. من میتوانم از نقطه های خط عمرم خطی مستقیم در جهت خوبی و مهربانی ترسیم کنم. من دلم میخواهد زندگیم بر قاعده پاکی استوار باشد.به موازات حق پیش بروم و زاویه دیدم باز باشد. وقتی این قدر توانایی دارم چرا شکل غیر منتظم باشم و از میان خطوط خط های شکسته و منحنی را برگزینم؟ من میتوانم منشوری باشم شفاف که از هر سو جلوه ای خاص دارد. منشوری که نور را به راحتی تجزیه میکند و فضا را با رنگهای دلپذیر و جذاب محبت-امید-عشق- عرفان می آراید ...

برچسب: نویسنده: فائزه تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 20:47

صفحه بندی